|
يادداشتهای ادبی | |
|
:: از بهزاد هميالی :: 2 اين شعر از مجموعهای که تازه به چاپ رسيده و با کيفيت خيلی خيلی بدی هم به چاپ رسيده، انتخاب شده. بهزاد از بچههای خيلی باحال و با استعداد استان ايلامه (دهلران) که کارای خيلی قشنگی هم داره. انشاءالله بعدا بيشتر باهاش آشنا میشيم. من نيز چون آتش پر از داغم، آخر چرا با شعله میبلعد؟ در کوچههای مردهی اين شهر، ای شيخ وقتت را تلف کردی آتشفشان گور نامردان، فانوس را با شعله میبلعد گفتم بگريم شايد اين دوزخ، آرامتر سوزد ولی ديدم چشمم جدا چون ابر میبارد، دوزخ جدا با شعله میبلعد شمعی دگر روشن نخواهم کرد، آخر نمیدانيد يک عمرست پروانهی بيچاره را هرشب اين بیوفا با شعله میبلعد حتی بخواهم سبزتر باشم، بیشک تبر دندانی آتشخوار تنها درخت سبز ايلم را با تيغ يا با شعله میبلعد دنيای زرتشتی خداحافظ! خاکسترم را میدهم بر باد وقتيکه خلق از جنس شيطان است، آتش که را با شعله میبلعد؟
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان شعر و ادب |
| آخرين پستهاي وبلاگ |
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي